یا مهدی(ع) ادرکنی
دلم برایش تنگ شده است خدایا او رابفرست
ای پادشه خوبان،داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد،وقتست که باز آیی در آرزوی رویت،بنشسته به هر راهی صدزاهد وصد عابد،سر گشته سودایی مشتاقی ومهجوری،دور از توچنانم کرد کز دست نخواهد شد،پایان شکیبایی ای درد تو ام درمان،در بستر نا کامی وی یاد توام مونس،در گوشه تنهایی فکر خود ورای خود،در امر تو کی گنجد کفر است در این وادی خودبینی وخودرائی در دائره فرمان مانقطه تسلیمیم لطف انچه تو اندیشی حکم انچه تو فرمایی گستاخی وپر گویی،تا چند کنی ای فیض بگذر تو ز این وادی،تن ده به شکیبایی
چهار شنبه 4 مرداد 1391برچسب:, :: 5:22 :: نويسنده : حمیدی گریه ی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) جمعه 30 تير 1391برچسب:گریه آقامون, :: 17:38 :: نويسنده : حمیدی بسیاری از بزرگان در توقیع و شرفیاب شدن خدمت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) برخی نگرانی های آن حضرت را درمورد شیعیان درک کرده اند، که قسمت هایی از آنها را با هم مرور می کنیم.
باخون دل نوشتم نزد امام نامه انی رایت دهرا من هجرک القیامه دارم من از فراقت در دیده صد علامت لیس الدموع عینی هذالنا لعلامه گفتی ملامت آمد از کثرت حدیثش والله ما راینا حبا بلا ملامه پرسیدم از خبیری حال امام گفتا فی بعد عذاب فی قریه السلامه با دشمنان مگویید سرش من آزمودم من جرب المجرب حلت به الندامه گرچه امام فرض است بهر هدایت خلق والله ما قبلنامن غیرک الامامه
امشب به جنون کشیده میلم برگرد ای جــاری نــدبــه در کــمیـلم برگرد بی تو شب تاریک مرا نوری نیست برگــرد ستــاره ی ســهیــلم بــرگرد پنج شنبه 29 تير 1391برچسب:, :: 10:5 :: نويسنده : حسینی پیشاپیش ماه پر برکت ومهمانی سفره بزرگ الهی بر همه شما مبارک . پنج شنبه 29 تير 1391برچسب:, :: 9:53 :: نويسنده : حسینی
من که مایه ی ننگم به حد رسوایی ... چگونه از تو بخواهم به دیدنم آیی ... چو خویشتن یار تو دیدم به نیک فهمیدم ... عزیز فاطمه ، مهدی چقدر تنهایی ... ..
دو شنبه 26 تير 1391برچسب:, :: 1:6 :: نويسنده : حسینی
بنویس كه هرچه نامه دادم نرسید
بنویس كه یك نفر به دادم نرسید
بنویس قرار من و او هفته بعد
این جمعه كه هرچه ایستادم نرسید جمعه 23 تير 1391برچسب:, :: 19:37 :: نويسنده : حمیدی
چه کند میگذرد لحظههای دور از تو
نمیکنند مگر لحظهها عبور از تو هزار پنجره در هر گذر گشوده شده است به شوق یک لحظه حضور از تو خوش آن دمی که بیاید خبر که آمدهای خوش آن شبی که شود شهر، غرق نور از تو زمانه با تو چه شیرین، زمانه بی تو چه تلخ مگر بیایی و افتد به دهر، شور از تو مرا به صبر نصیحت مکن که نتوانم که زنده باشم و باشم دمی صبور از تو تو چشم مایی و ما را جز این دعایی نیست که چشم بد، همه جا باد کور و دور از تو
چه خنده دار که
آخرین مطالب پيوندها
|
||
![]() |